خب از اينجا شروع مي كنيم كه يه آقايي به اسم حسين خوشكيش كه اتفاقا لقب دكتري رو هم يدك مي كشيد رئيس دانشگاه بود. اين بنده خدا اگه زندست كه ان شاءا... سالم و سلامت باشه و اگه خداي نكرده فوت كرده هم ان شاءا... خداوند بيامرزدشان، كرماني بود و سيگاري و از بد روزگار گرفتار بيماري ديابت، طفلي يه تابستوني اينقدر حالش بد مي شه كه بستريش مي كنن بيمارستان و بعد از اون حادثه مي ديديم كه ديگه سيگار نمي كشه و چيزاي ديگم گذاشته كنار...! بعد از اين اتفاق يوش يواش با تغيير رياست علم و صنعت ايران در تهران دكتر حسين رفت و معاونش جناي آقاي دكتر محمدرضا حسين نژاد شد رئيس دانشگاه.ايشون معدني بود و به گفته برخي دوستان معدني، نامبرده فارغ التحصيل دكتراي ژئوشيمي بودن از چين. البته مي گن دكتر حسين نژاد كه اراكي هم بودن و خودشون رو از اراكيهاي اصيل مي دونستن كاتالوگ ماشين لباسشويي رو برداشته و عكس خودشو چسبونده بهش و داده تهرانو تهرانم كه زبون چيني نمي دونسته به عنوان مدرك دكتراي ژئوشيمي اين كاتالوگ ماشين لباسشويي رو مي پذيره و ايشان مي شن دكتر...!
كار با اين داستانا نداريم ولي بنده خدا دكتر حسين نژاد تو دل بچه هاي معدن 79 كه اولين وروديهاي دانشگاه هم بودن حسابي جاش رو باز كرده بود مثل چند تا از خانوماي دانشگاه كه بعد اخراجشون كرد و چند تا پسراي خوب كه بعد كلي حال دادن به دكتر، برچسبهاي دزدي و فساد اخلاقي و ... بهشون زدن و تا آخرين روزايي كه تو دانشگاه بودن سرشون رو بالا نياوردن. حالا يا واقعا اينجوري بودن و يا نبودن كه با اطلاعات رسيده بودن......!
فعلا تا اينجا رو داشته باشيد تا بعد...!
